نام و ننگ اول مهر: سیاست تجاری آموزش و ننگ کالاییشدن سیاست آموزشی
با نگاهی به تاریخ ستم فرهنگی و زبانی رواشده بر مردمان سرزمین موسوم به ایران، در آستانه مهرماه، ماهی که برای بسیاری از غیرپارسیزبانان با بیمهری همراه است، قرار داریم.
خواننده آگاه به مسائل امروز بهخوبی میداند که فرایند کالاییشدن سیاست، در مرحله نخست، ارتباط تنگاتنگی با نقش روزافزون سرمایه مالی ــ پول، سپرده و منابع اقتصادی ــ در تصاحب مناصب قانونگذاری، قضایی و اجرایی دارد.
در این نوشته قصد ندارم به مرحله دوم کالاییشدن سیاست، یعنی تبدیل شهروند از رأیدهنده به مصرفکننده، بپردازم. همچنین به مرحله سوم این روند، که متأسفانه نقشی بسیار منفی در تحمیق و استحمار شهروندان داشته و دارد، اشاره نخواهم کرد؛ مرحلهای که در آن برنامه سیاسی به حاشیه رانده میشود، حضور رسانهای سیاستپیشه به موضوع اصلی تبدیل میگردد و تا حدودی از او یک برند تجاری ساخته میشود.
واقعیت این است که کنشگری در عرصه سیاسی، عملاً به متغیری وابسته به سرمایه و صاحبان آن تبدیل شده است. در مضحکه برخی شبهدموکراسیها، از شهروندان چیزی جز مصرفکننده باقی نمانده است؛ مصرفکننده کالایی به نام سیاست. در این فضا، سیاستپیشههایی با سخنان هیجانزده و گاه نفرتپراکن، از ایجاد ترس نسبت به دشمنی نامعلوم یا مشخص سخن میگویند و وعده امنیت، رفاه، اقتصاد کارآمد، هویت ملی و موضوعاتی از این دست میدهند.
در سرزمینی که ایران نامیده میشود، کالاییشدن سیاست، با آنچه در شبهدموکراسیهای غربی در فرایند تبدیل سیاست به کالا رخ میدهد، تفاوتهایی دارد؛ هرچند این تفاوتها محدود است.
حاکمیت مستقر در تهران طی ۴۷ سال گذشته، همواره امتیاز برخورداری از قدرت سیاسی را به نمایش گذاشته و مزایای این امتیاز را برای افراد، نهادها و جریانهای همسو با مرکز، یعنی خودیها، آشکار کرده است. تمرکز قدرت در مرکز، در کنار شعارهای عوامفریبانهای همچون عدالت، حمایت از مستضعفان و پاسداری از ارزشهای دینی، امکان عرضه و فروش کالایی به نام سیاست را به وفاداران خود فراهم میکند؛ کالایی که در ازای وفاداری سیاسی، دسترسی به مقام، منابع دولتی، مجوز، وام، قرارداد، استخدام یا فرصتهای اقتصادی را ممکن میسازد.
به این ترتیب، قدرت سیاسی و مشارکت مردم در آن، در سرزمین ما، عملاً از یک حق عمومی مبتنی بر اراده شهروندان به نوعی مالکیت خصوصی تبدیل شده است.
سیاستهای آموزشی و پرورشی نیز از این آسیب در امان نماندهاند.
همانطور که شاهدیم، کالاییشدن آموزش از طریق خصوصیسازی و با محوریت پول، در سالهای اخیر با شتاب زیادی گسترش یافته است. اکنون که سهم والدین در پرداخت هزینههای تحصیل فرزندانشان در مدرسه و دانشگاه، سالبهسال به شکل نجومی افزایش مییابد، آیا نمیتوان این پرسش عملی را مطرح کرد که والدین در تصمیمگیری درباره محتوای آموزشی و زبان تدریس، عملاً چه میزان قدرت و اختیار دارند؟
لازم است یادآوری شود که برای ملت تورک، سیاست حذف و طردی که از سوی شاه و شیخ اعمال شده، در کنار آنچه میتوان آن را نسلکشی فرهنگی نامید، همواره با تکهتکهکردن سرزمین آذربایجان در محدوده ایران همراه بوده است. پس از جداکردن مناطقی که همواره واژه «آذربایجان» را بهعنوان نشانهای هویتی در خود داشتهاند، از نامگذاری استانهای تازهتأسیس بر اساس تعلق تاریخی آنها نیز عامدانه و با اعمال قدرت جلوگیری شده است.
فارغ از شیوههایی که دیکتاتوری تکزبانه برای نابودی گنجینههای فرهنگی و زبانی ملتهای ساکن این سرزمین به کار گرفته است ــ از یکسانسازی و تحریف تاریخ گرفته تا سیاهنمایی نزدیک به هزار سال از تاریخ این سرزمین ــ باید به شکست تلاشهای صدساله پهلویها و حکومت روحانیون در پیمودن مسیر انحرافی «یک ملت، یک دولت، یک زبان» توجه کرد.
برای نمونه، قاسم سلیمانی، حکومت هزارساله ترکان را حکومت بیگانگان خوانده و از بیتاریخی سخن گفته است؛ دیدگاهی که با استقبال و تشویق جریانهای ناسیونالیستی پانپارسی و شاهاللهی نیز همراه میشود.
تا امروز، تبعیض سیستماتیک با هدف بازتولید هرچه بیشتر روابط ارباب و رعیتی میان مرکز و پیرامون، همچنان در دستور کار مرکزگرایان قرار داشته است. زیرا تنها از مسیر ستم ملی و تبدیل ساکنان به شهروندانی درجهچندم، میتوان نابودی میراث فرهنگی ملتهای پیرامون را، همچون صد سال گذشته، ادامه داد و تثبیت کرد.
بخشی از مردمان ساکن این سرزمین که از نظر آماری اکثریت مطلق را تشکیل میدهند، عامدانه در معرض آسیمیلاسیون زبانی و فرهنگی قرار گرفتهاند. اول مهر، با بازگشایی مدارس، هر سال بار دیگر داستان تلاش برای بیزبانکردن اکثریت غیرپارسی تکرار میشود؛ فرایندی که در آن زبان مادری این مردم به حاشیه رانده شده و به پستوی خانه عقبنشینی میکند.
حتی بدون ورود به این بحث که زبان مادری چه نقشی در شکلگیری، تثبیت و رشد هویت انسانی دارد، و تنها با نگاهی اجمالی به مفاد کنوانسیونهای حقوق بشر، میتوان ابعاد ستم صدساله با هدف نابودی فرهنگی از سوی مرکز را آشکار کرد. باید پذیرفت که زبان مادری، فراتر از مجموعهای از واژهها و ساختارهای زبانی، بخشی از هویت انسانی شهروندان در دهکده جهانی است.
آسیبهای گسترده این نسلکشی فرهنگی و زبانی، هم در سطح فردی و هم در گستره جامعه، آشکار است. بحرانهایی که از این آسیبها پدید آمدهاند، محصول مستقیم نوعی انکار هویت شهروندان در سرزمینی چندملیتی هستند.
ما در اینجا عملاً با نوعی اسارت روبهرو هستیم؛ با روابطی از جنس بندگی و بردگی فرهنگی و زبانی. پاسخ به این پرسش که راههای رهایی از این بردگی فرهنگی کداماند و زبان مادری در این میان چه نقشی ایفا میکند، هر روز بیش از پیش در کانون توجه شهروندانی قرار میگیرد که در معرض تبعیض هستند.
زبان مادری برای انسانها، کلیدی است که میتواند قفل زنجیرهای اسارت فرهنگی و هویتی را بگشاید؛ زنجیرهایی که انحصارطلبان مرکز بر فرهنگ و هویت غیرپارسیزبانان بستهاند.
صرفنظر از نقش زبان در شکلگیری تصویری که هر انسان در طول زندگی از خویش ارائه میدهد، و حتی بدون ورود به تأثیر زبان بر تعلقات فرهنگی، میتوان نقش حیاتی زبان را در تعریف کیستی انسان، از منظر تاریخی، در فراز و فرودهای زندگی ملتها جستوجو کرد. با مطالعه تاریخ میتوان دریافت که هویتهای ریشهدار در تجربه تاریخی ملتها را نمیتوان با نمایشهای هویتزدا، مانند انکار تورکبودن یا عرببودن شماری از شهروندان این سرزمین، از میان برد.
همچنین نمیتوان با پروژههای جعلی ملتسازی نژادمحور، مانند ادعای «ما آریایی هستیم و نژاد برتر داریم»، یا با تبدیل شخصیتهای تاریخی به قدیسان و قهرمانسازی از چهرههای خونریز تاریخ، واقعیت هویت و تاریخ ملتها را زیر سؤال برد.
در راستای تحمیق مردم این سرزمین، اخیراً سپاه پاسداران، بهعنوان بازوی سرکوب حکومت روحانیون، کلیپی را در رسانههای متعدد خود منتشر کرده است که عنوان آن چنین است:
«برای ورود به بهشت باید فارسی بلد باشید.»
همانگونه که در صد سال گذشته شاهد بودهایم، شاه و شیخ ــ شاه با تاج و شاه با عمامه ــ هر دو مصمم بوده و هستند که چماق زبان فارسی را بر سر غیرپارسیزبانان بکوبند.
به امید رهایی از تکزبانی تحمیلشده از سوی دیکتاتورها!
اول مهر ۱۴۰۵
#تمامیت_خواهی_فرهنگی_زبانی
#نسل_کشی_فرهنگی
#تحمیل_زبان_فارسی
#نابرابری_آموزشی
#آسیمیلاسیون_فرهنگی