ورزشگاه بازنمایی از جامعه؛ از کری فوتبالی و تحقیر قومی تا خشونت نمادین، سکوت نخبگان و زایش فاشیسم روزمره در فوتبال ایران
احد وکیلی، عضو کیمته مرکزی حزب دموکرات آذربایجان
فوتبال، بعنوان یک حوزه عمومی باز،محل عریان شدن سیاستهای پنهان جمعی است. شعارهایی از قبیل «صدای عرر نمیاد، ترکه صداش در نمیاد» یا تکرار سیستماتیک واژه «اششک» علیه بازیکنان و تماشاگران تیم تراکتور، صرفاً فحاشیهای هیجانیِ فوتبالی نیستند. این شعارها حامل یک منطقاند؛ منطقی که در آن تحقیر قومی، حذف نمادین و تثبیت سلطه نژادی در قالب شوخی، خنده و «کریخوانی فوتبالی» بازتولید میشود. فوتبال در این معنا نه حاشیه سیاست، بلکه یکی از صحنههای اصلی ظهور امر سیاسی سرکوبشده است.
از منظر فلسفه انتقادی، آنچه در چنین شعارهایی عمل میکند، نوعی «عادیسازی خشونت نمادین» است. خشونتی که نه با باتوم، بلکه با زبان اعمال میشود؛ زبانی که وجود و هویت جمعی یک گروه جمعیتی را به یک حیوان تقلیل میدهد.این همان چیزی است که آدورنو آن را پیوند میان صنعت فرهنگ و میل به سلطه میدانست:خشونتی که خود را بیگناه و حتی سرگرمکننده جا میزند.
استادیوم یکی از معدود فضاهای تخلیه گرایشات خشم جمعی در ایران شده است اما این تخلیه، خنثی نیست. ساختار قدرت اجتماعی تعیین میکند که خشم به کدام سو هدایت شود. در ایرانِ مرکزگرا، خشم تودهایِ سرکوبشده اغلب نه متوجه ساختار سیاسی، بلکه متوجه «دیگریِ در دسترس» میشود؛ دیگریای که از پیش، در نظم نمادین، پایینتر تعریف شده است: ترک، کرد، عرب، بلوچ.
از این منظر، شعارهای نژادی علیه تراکتور ادامه منطقی همان سازوکارهایی است که در سطح کلان، زبان، تاریخ و مطالبات سیاسی اتنیکها را نامرئی یا امنیتی میکند. ورزشگاه فقط این منطق را فشرده، عریان و بیپرده نشان میدهد.
فاشیسم لزوماً با یونیفورم و سلام نظامی آغاز نمیشود. اغلب با لذت تحقیر دیگری شروع میشود؛ با خندهای جمعی که فرد را از مسئولیت اخلاقی معاف میکند. شعار «اششک» دقیقاً در همین نقطه عمل میکند: حیوانسازیِ نمادینِ دیگری، که یکی از کهنترین ابزارهای فاشیسم است. وقتی انسانی به حیوان تقلیل داده شد، تحقیرش نهتنها مجاز، بلکه سرگرمکننده میشود.
هواداری افراطی، زمانی به خشونت نمادین میلغزد که با هویتهای غیرورزشی گره بخورد. در مورد بازیهای پرسپولیس و تراکتور، ما دقیقاً با چنین همپوشانی مواجهایم: رقابت ورزشی به میدان بازتولید ناسیونالیسم مرکزگرا تبدیل میشود. اینجا دیگر «برد و باخت» مطرح نیست؛ مسئله، تثبیت برتری نمادین یک «ما»ی تهرانی/مرکزی بر یک «آنها»ی ترک است.
فاشیسم همیشه با نفرت شروع نمیشود؛ اغلب با لذت شروع میشود. لذت تحقیر، لذت یکی شدن در توهین، لذت از دست دادن فردیت در جمع. شعارهایی مانند «اششک» دقیقاً در همین نقطه عمل میکنند. فرد در جمع حل میشود، مسئولیت اخلاقی از میان میرود و خشونت به سرگرمی بدل میشود.
این همان نقطهای است که باید بیپرده دربارهاش حرف زد: بخشهایی از جامعه ایران، به فاشیسم عادت کردهاند؛ نه فاشیسم سیاسی کلاسیک، بلکه فاشیسم فرهنگی و زبانی. ورزشی که قرار بود میدان رقابت سالم باشد، به محل تمرین این عادت بدل شده است.
در این زمینه، شعارهای تند و گاه ناسزاگویانه تماشاگران تراکتور علیه کریم باقری را نمیتوان صرفاً «بیاخلاقی» یا «افراط قومی» دانست. مسئله، پیش از آنکه شخصی باشد، ساختاری است. کریم باقری برای بسیاری از ترکزبانان، نه فقط یک فوتبالیست، بلکه نماد موفقیت و حضور در مرکز قدرت ورزشی بوده است. سکوت او در برابر سالها توهین نژادی از سوی تماشاگران پرسپولیس، در چشم بسیاری، به معنای چشمپوشی از تحقیر جمعی تعبیر شد.
در اخلاق عمومی، سکوت در برابر ظلم، بیطرفی نیست. در موقعیتی که یک گروه بهطور سیستماتیک تحقیر میشود، سکوت صاحبان تریبون به معنای ایستادن در کنار وضع موجود است. این سکوت، بهویژه وقتی از سوی کسی سر میزند که خود از همان گروه تحقیرشده آمده، بار معنایی سنگینتری پیدا میکند.
خشم انباشته و انفجار نمادین
واکنش تماشاگران تراکتور، هرچند در قالب ناسزا قابل دفاع نیست، اما قابل فهم است. این واکنش، نتیجه یک مسابقه خاص نیست؛ نتیجه سالها تحقیر، بیپاسخماندن اعتراضها و نادیدهگرفتهشدن تجربه زیسته است. وقتی زبان محترمانه کارایی خود را از دست میدهد، خشم راه خود را به شکلهای خام و خشن باز میکند.
این خشم، نه نشانه فاشیسم از سوی حاشیه، بلکه واکنش به فاشیسمی است که از مرکز اعمال شده و عادی شده است. یکی از خطاهای رایج تحلیل رسمی این است که معلول را میبیند و علت را پنهان میکند.
اخلاق اعتراض و بنبست آن
البته این به معنای تأیید ناسزاگویی نیست. اخلاق اعتراض اقتضا میکند که نقد سلطه، خود به بازتولید منطق تحقیر نینجامد. اما اخلاق بدون سیاست، به توصیهای بیاثر تبدیل میشود. تا زمانی که نهادهای ورزشی، رسانهها و چهرههای شناختهشده در برابر فحاشی نژادی سکوت میکنند، نباید انتظار داشت اعتراضها شکل «متمدنانه» به خود بگیرند.
جامعهای که راههای رسمی اعتراض را میبندد، نباید از شکلهای غیررسمی آن شگفتزده شود.
مسئله، در نهایت، فوتبال یا کریم باقری نیست. مسئله، سویههای فاشیستی جامعه ایران است که در ورزشگاه تمرین و بازتولید میشود. تا زمانی که تحقیر قومی بهنام «شوخی»، «کری» یا «جو ورزشگاه» توجیه شود، این فاشیسم روزمره ادامه خواهد یافت.
ورزشگاه آینه جامعه است. اگر تصویر آزاردهنده است، باید به خود جامعه نگاه کرد، نه آینه را شکست.
شعارهای نژادی علیه تراکتور و واکنش تند تماشاگران تبریز علیه کریم باقری، دو سوی یک بحران واحدند: بحران انکار تفاوت و عادیشدن تحقیر. بدون نقد صریح این منطق، نه فوتبال اصلاح میشود و نه جامعه. فاشیسم، پیش از آنکه به قدرت برسد، باید در زبان شکست بخورد؛ و ورزشگاه، یکی از نخستین میدانهای این نبرد است.