چرا دموکراسی نباید دیکتاتوری اکثریت بشود ! - حسن افراز

حسن افراز

سخنی چند در خصوص ِ چالش ِ پیشگیری از تبدیل ِ دموکراسی به دیکتاتوری اکثریت  - حسن افراز 

صرف نظر از اینکه به زمان کنونی در دهکده جهانی  ، با انواع متفاوت ِ دموکراسی ها ( و شبه دموکراسی ها ) روبرو هستیم ، و با این احتمال که بنا بر  دلایل عملی ، به  اتفاق نظر در پاسخگویی به پرسش درباره ی دموکراسی ِ بهینه نخواهیم رسید ، ولی  همواره در پروسه ی کنکاش ِ نظری و البته واکاوی ِ  عملی ، دستکم ناگزیر از  طرح ِ پرسش هایی معطوف به کارایی ِ گونه های مختلف ِ دموکراسی در تولید عدالت اجتماعی از رهگذر ِ آزادی مدنی می باشیم .

اینکه دموکراسی فقط "حکومت اکثریت " نیست ( نباید باشد )  ، با نگر به برخی از کشورها در اروپای شمالی  ، امری کمابیش واقع می نماید  . دلیل آن این است که  اگر فقط رأیِ بیشتر ، ملاک ِ برقراری دموکراسی دانسته شود  ،  ممکن است یک دستگاه ِ به اصطلاح دموکراسی محور به " دیکتاتوری اکثریت " تغییر ماهیت بدهد  ( چنانچه مثال های تاریخی ِ پر شماری در این ویژه داریم )  . به عبارت دیگر  ،  اکثریت ِ آماری می تواند حقوق اقلیت را هر زمان که خواست ( و توانست ) نادیده بگیرد ، چرا که چماق گردانی ِ بر خاسته از آرای بر آمده از صندوق رای را ( ولو از انتخاباتی مهندسی نشده  را ) می توان با توسل ، تمسک ، و ارجاع ِ به قواعد بازی ! ،  عملا در دایره ی ممکنات دانست . تفاوت اصلیِ دموکراسیِ پایدار با چنین وضعیتی معلوم الحال ، چهارچوب شناسی ِ تحدید  بر قدرت ِ اکثریت است .

 آیا اکنون با اتکا بر  اینگونه از  نگرش می توان گفت برخی از حقوق ِ انسان ها ذاتی ست و ربط ِ تَعیّنی به صندوق رای و انتخابات ( ولو آزاد ) ندارد ؟

پاسخی که در وهله ی نخست به اذهان ِ پرسشگر متبادر می شود ، مثبت است . خواننده ی آگاه به پیچ و خم های حقوقی ِ پرسش های بنیادین در خصوص ِ حق حیات ، منع شکنجه ، آزادی ِ رجوع به  وجدان ، کنشگری بر پایه ی  باور به کرامت انسانی ، برابری در برابر قانون ، آزادی بیان ، حق دادرسی عدالت محور ، و مشابه آن ، بخوبی می داند که حقوق طبیعی را نمی شود ( و نباید ) به رفراندوم گذاشت .

برخی از حقوق ، طبیعت ِ ذاتی ، و اساس مند داشته ، و بدین سبب نمی توان با این دسته از حقوق برخورد سلبی داشت ، ولو با تمهیدات ِ صندوق رای ، و حتی با گرد آوری ِ آرای مهندسی شده ( و یا حتی در ظاهر آزاد ِ ) اکثریت . اینکه این حقوق ، غیر قابل سلب هستند ، بدیهی انگاشته شده ، و فراتر از پاسخ گویی به یک پرسش فلسفی می باشند . مشروعیت این حقوق نمی تواند ( و نباید ) وابسته به رای اکثریت ، به نتیجه انتخابات  ، و به خروجی همه پرسی باشد .

بطور مثال ، اکثریت هیچ حقی برای پایین آوردن سن ازدواج ، به گونه ای که امکان ِ  اسارت کودکان در تله ی جنسی ِ ازدواج فراهم بشود ، را ندارد . اکثریت اجازه ی منع ِ زبان ِ مادری ِ شهروند  ، ولو با چماق رای و نقاب دروغین ِ وحدت ملی ! را ندارد . و انبوه مثال های دیگر که هر کدام جایگاه ویژه ی خود را داشته  ، و البته اظهر من الشمس هستند .

حتی اگر اکثریتی از ساکنان یک اقیانوس پیما ، رای به غرق کردن کشتی شان بدهند ( صرف نظر از اینکه مالک کشتی هستند یا نیستند ) رای این اکثریت در سلب حق حیات از اقلیتی ولو آماری  که حیات را پاس می دارند ، بلا موضوع خواهد بود .

به دیگر سخن  ، حقوق پایه ای  انسان‌ها ، استوار بر  تعداد رای نیست . شمار آرای ریخته شده به صندوق رای ، نباید مانور ِ اکثریت را در به فنا کشیدن انسان های بدون تریبون ( شهروندانی دارای باورهای متفاوت از خوانشی که  حکومت ها دارند  ، شهروندانی دارای زبان مادری که با زبان ِ تحمیلی ِ غالب  متفاوت است ، شهروندانی که تحت سیاست های حکومتی ، عملا معروض به هویت زدایی هستند ، و ....) مديريت کند . 

اگر ۵۱٪ مردم رأی بدهند که ۴۹٪ دیگر حق بیان ، حق انتخاب مذهب ( یا دیگر باوری ) ، و یا مالکیت نداشته باشند، آیا این عادلانه خواهد بود ؟

دموکراسی مدرن می‌گوید بعضی حقوق ،  بنیادین  هستند و حتی اکثریت هم نباید آن‌ها را نقض کند.

رای اکثریت ، باید در چهارچوب انسانی باشد . تاریخ پر است از نمونه‌هایی که اکثریت از تبعیض، سانسور یا حتی خشونت حمایت کرده‌ است . نمونه های اینچنینی فراوان داریم :

تبعیض نژادی در بخش‌هایی از ایالات متحده ی آمریکا ،  قتل دگر اندیشان ، یهودیان ، دگر توانان ، و ... در آلمان هیتلری که با رای اکثریت به قدرت رسید پیش از ،  و در جریان آتش ِ جنگی که هیتلر با مماشات ِ انگلیسی ها بر افروخت ، و دیگر مثال ها نشان می‌دهد رأی اکثریت به‌تنهایی تضمین‌کننده عدالت نیست.

گذشته از اینکه اقلیت امروز ممکن است اکثریت فردا باشد .

در جامعه سالم ، گروه‌ها باید بتوانند آزادانه نظر بدهند، رقابت کنند و مردم را قانع کنند. اگر اکثریت بتواند مخالفان را خاموش کند، گردش ِ قدرت از بین می‌رود و دموکراسی عملاً می ‌میرد.

قانون باید بالاتر از خواست لحظه‌ای مردم باشد

با همین استدلال ،  در بسیاری از دموکراسی‌ها ، قانون اساسی وجود دارد ، قوه قضائیه مستقل است ، از آزادی بیان و رسانه محافظت می‌شود ، حقوق اقلیت‌ها تضمین می‌شود به گونه ای که این نهادها جلوی تبدیل شدن حکومت اکثریت به استبداد اکثریت را می‌گیرند.

در واقع ، می توان دموکراسی را  ترکیبی از دو اصل دانست :

حکومت بر اساس رأی مردم .

محدود بودن قدرت حکومت .

اگر اصل دوم حذف شود ، دموکراسی  فقط نامی برای مشروعیت دادن به زورِ اکثریت خواهد بود .

البته مشق دموکراسی و اینکه این تمرین ،  یعنی تلاش برای برقراری یک حکومت دموکراتیک  ، که عملا بوته ی آزمون ها ( و احیانا خطاها ) ست ، باید به عنوان  هدف اصلی ،  برپایی عدالت اجتماعی و صلح در جامعه را داشته باشد . بدین ترتیب بی دلیل نیست که موضوع حقوق ِ بدیهی ، و بنیادین  یکی از مهم‌ترین بحث‌های فلسفهٔ سیاسی و حقوق بشر است . 

ایدهٔ اصلی این است که انسان به  صرفِ انسان بودن، صاحب برخی از حقوق است . و نه به این دلیل که دولت یا اکثریت ِ مردم آن را به وی  اعطا کرده‌اند . 

البته وجود ِ دیدگاه دیگری که در آن ، حقوق ، صرفا محصول قرار داد اجتماعی و قانون‌ گذاری ست ، محل انکار نیست . اگر چه می توان از زاویه ی به غایت محدود ِ  این نگرش ،  از معنای عملی "حقوق " سخن گفت ، یعنی اینکه  بدون پذیرش جامعه و ساختار سیاسی موجود ، حق و حقوق می تواند   معنای عملی انچنانی نداشته باشد ، ولی همزمان باید اذعان داشت که در برخی از  دموکراسی‌های مدرن کنونی نیز پذیرفته شده است که :  " رأی اکثریت  ،  محدودیت دارد ".

یعنی اکثریت نمی‌تواند صرفاً از راهکار رأی‌گیری ،   حقوق بنیادین را از بین ببرد . به همین دلیل است که مفاهیمی چون 

قانون اساسی

دادگاه مفسر ِ قانون اساسی

حقوق بنیادین و

تفکیک قوا

به وجود آمده‌اند تا از حقوقی محافظت کنند که فراتر از نوسان سیاسی و صندوق رأی تلقی می‌شوند .

پس می‌توان گفت:

انتخابات برای تعیین حکومت و سیاست‌ها مهم است ، اما بسیاری از شهروندان باور دارند که مشروعیت برخی حقوق انسانی وابسته به رأی اکثریت نیست و پیشینی‌تر ، و متقدم بر آن است.

حائز اهمیت است که بدانیم : شمول محوری در صحنه ی سیاسی یک جامعه همواره نقش بسزایی در تنش زدایی ، و صلح زایی داشته است . 

سخن پایانی :

 چرایی اینکه الزام ِ پرهیز  از استحاله ی دموکراسی به دیکتاتوری اکثریت چیست  ، پیش از آنکه ارتباط ِ ساختاری با مفهوم عدالت ِ همه شمول ، و صلح اجتماعی داشته باشد ، گونه ای از پیشگیری ِ نظام مند از ظهور ِ چند باره‌ی فاشيسم شاهی و شیخی در سرزمین ما تواند بود . خلائ بوجود آمده  در اثر نپرداختن به حقوق آنهایی که نه توان مادی برای حضور در عرصه تحزب سیاسی ، و بدین وسیله امکان ِ ورود به ساز و کارهای صندوق رای را دارند ، و نه در اثر سیاست های آسیمیلاتیو ِ شاه و شیخ  ، امکان ِ جهت یابی ِ کم هزینه ی در روند هویت طلبی شان موجود است ، خلائی ست که افراطی های طیف ِ خود برتر پندار ،  با چماق ِ  رای ِ ساختگی " اکثریت " در پر کردن آن خواهند کوشید .

ما در حزب دموکرات آذربایجان  با باور بر آنگونه از مدل دموکراتیزاسیون که در آن  ، نه تنها حقوق شهروندان در تقابل با رأی اکثریت دیده نمی شود ، بلکه مکمل ِ تلاش های برپایی دموکراسی از راه گذر ِ صندوق رای می باشد ، تاکید ِ اصلی ِ خود را بر گفتمانی ِ شمول محور   داریم .

کلیدواژه‌ها

منتشر شده در

مطالب مرتبط