جایی میان مادرید و رباط , استوارت هال و هویت دورگه در جام جهانی ۲۰۲۶ - مهدی حمیدی

مهدی حمیدی

در دیدار برابر برزیل، مراکش با یازده بازیکن اصلی به میدان رفت که همگی خارج از خاک این کشور متولد شده بودند؛ اتفاقی که برای نخستین بار در تاریخ جام‌های جهانی رخ می‌داد. از اشرف حکیمی متولد مادرید گرفته تا ابراهیم دیاز متولد مالاگا، تیمی که نام مراکش را بر سینه داشت، در واقع در شهرهای مختلف اروپا رشد کرده بود.

دیشب، گرانیت ژاکا و ژردان شقیری را در کالینینگراد روسیه رها کردیم؛ جایی که دو بازیکن سوئیسی با نشان دادن عقاب دوسر آلبانی، حافظه کوزوو را به زمین مسابقه آوردند. آن داستان درباره مهاجرانی بود که برای کشور میزبان بازی می‌کردند اما گذشته خود را فراموش نکرده بودند. مراکش اما روایت دیگری را پیش روی ما می‌گذارد؛ روایتی درباره فرزندانی که هرگز در وطن متولد نشدند، اما تصمیم گرفتند خود را متعلق به آن بدانند.

شاید عجیب نباشد که این داستان دقیقاً در مراکش رخ می‌دهد؛ سرزمینی که قرن‌ها میان آفریقا و اروپا قرار داشته است. سال‌ها پیش، فیلم «کازابلانکا» تصویری ماندگار از همین موقعیت ارائه داد. در آن فیلم، شهر کازابلانکا محل عبور پناهندگان، تبعیدیان و آوارگانی بود که میان رفتن و ماندن سرگردان بودند؛ انسان‌هایی که نه کاملاً به این سو تعلق داشتند و نه هنوز به آن سوی مرز رسیده بودند.

اگر کازابلانکای ۱۹۴۲ پر بود از انسان‌هایی که قاچاقی از مرزها عبور می‌کردند، مراکش ۲۰۲۶ پر است از هویت‌هایی که قاچاقی از مرزها عبور کرده‌اند. گذرنامه‌هایشان اروپایی است، اما بخشی از حافظه و تعلقشان همچنان در آن سوی مدیترانه زندگی می‌کند.

اما شاید مهم‌ترین عضو تیم ملی مراکش کسی باشد که هرگز برای این تیم بازی نکرد؛ لامین یامال.

او نیز مانند بسیاری از ستارگان کنونی مراکش، فرزند مهاجران مراکشی و متولد اسپانیاست. سال‌ها فدراسیون فوتبال مراکش تلاش کرد او را متقاعد کند پیراهن شیرهای اطلس را بر تن کند، اما یامال در نهایت اسپانیا را انتخاب کرد. همین انتخاب نشان می‌دهد که مسئله اصلی، فوتبال نیست. مسئله این است که فرزندان دیاسپورا به کدام «ما» تعلق دارند.

در اینجاست که استوارت هال وارد داستان می‌شود. هال در جامائیکا متولد شد و بخش بزرگی از عمرش را در بریتانیا گذراند. او پیش از آنکه درباره دیاسپورا بنویسد، خودش آن را زندگی کرده بود. هال معتقد بود هویت چیزی ثابت و خالص نیست؛ بلکه در برخورد فرهنگ‌ها، زبان‌ها و تجربه‌های مختلف شکل می‌گیرد. او از «هویت‌های هیبریدی» یا دورگه سخن می‌گفت؛ هویت‌هایی که نه به طور کامل به یک جهان تعلق دارند و نه به جهان دیگر.

از این منظر، اشرف حکیمی صرفاً یک اسپانیایی یا یک مراکشی نیست. ابراهیم دیاز نیز فقط محصول مالاگا یا رباط نیست. آنان حامل هویت‌هایی چندلایه‌اند که در تقاطع چند فرهنگ و چند حافظه شکل گرفته‌اند. حتی یامال نیز بخشی از همین داستان است؛ نه به این دلیل که مراکش را انتخاب کرد، بلکه دقیقاً به این دلیل که انتخابش نکرد.

حکیمی و دیاز یک پاسخ را نمایندگی می‌کنند؛ پاسخی که در آن پیوندهای خانوادگی، حافظه جمعی و احساس تعلق، فراتر از محل تولد عمل می‌کنند. اما یامال پاسخ دیگری را پیش روی ما می‌گذارد. او نیز همان پیشینه خانوادگی را دارد، اما هویت خود را در چارچوبی متفاوت تعریف کرده است. همین تفاوت نشان می‌دهد که دیاسپورا یک مسیر واحد ندارد. فرزندان مهاجران لزوماً به یک مقصد مشترک نمی‌رسند. برخی راه رباط را پیدا می‌کنند و برخی مادرید را خانه نهایی خود می‌دانند.

مسئله این است که ملت در عصر دیاسپورا کجا زندگی می‌کند. آیا ملت فقط درون مرزهای سیاسی قرار دارد یا در میان میلیون‌ها مهاجر و فرزند مهاجر پراکنده در جهان نیز ادامه پیدا می‌کند؟

مراکش یک پاسخ ممکن به این پرسش ارائه می‌کند. یامال نیز پاسخی دیگر. و شاید استوارت هال بیش از هر کس دیگری توضیح دهد که چرا هر دو پاسخ می‌توانند همزمان درست باشند. در جهان او، ملت دیگر فقط جایی نیست که انسان در آن متولد می‌شود؛ جایی است که خود را متعلق به آن می‌داند. به همین دلیل است که در جام جهانی ۲۰۲۶، برخی راه رباط را از مادرید پیدا می‌کنند و برخی دیگر، درست در همان مادرید می‌مانند.


 آذربایجان را جامعه‌شناسانه بخوانیم. 
 

@ISA_Tabriz

@iran_sociology

کلیدواژه‌ها

منتشر شده در
منطقه
ایران