در بحبوحه جنگ، و همینطور در جایی که هنوز بحث بر سر این است که آیا احزاب سیاسی باید مسلح باشند یا نه، و اینکه اگر حزبی سلاح به دست گرفت، همچنان میتوان آن را یک حزب سیاسی دانست یا باید آن را در زمره نیروهای نظامی قرار داد یا نه ، که بحث این نوشتار نیست، خبر کشته شدن یک دختر جوان نوزدهساله در حمله پهپادی رژیم جمهوری اسلامی به پایگاههای نظامی احزاب کردی در کردستان، تصویری تلخ و تکاندهنده از واقعیتی عریان را پیش چشم میگذارد؛ واقعیتی که در آن مرز میان سیاست، جنگ و زندگی انسانی به شکلی دردناک درهم میریزد.
اینکه این دختر جوان پیشمرگه دقیقاً قربانی کدام سیاستها، کدام تصمیمها و کدام زنجیره از محاسبات سیاسی و نظامی شده، خود بحثی گسترده و چندلایه است، اما آنچه بیواسطه و بینیاز از تفسیر به چشم میآید، شکنندگی جان انسان در میانه معادلاتی است که اغلب بدون حضور و اراده او شکل گرفتهاند.
از لحظهای که زخمی در پای چپ و زانویش نشست تا زمانی که احتمالاً بر اثر خونریزی شدید جان باخت، مسیری طی شد که نه فقط یک زندگی، بلکه مجموعهای از امیدها، آیندهها و امکانها را خاموش کرد، و این دقیقاً همان نقطهای است که پرسشهای عمیقتری سر برمیآورند: جز جمهوری اسلامی که ماهیتش بر کسی پوشیده نیست ، دیگر چه کسی مسئول است ؟ به عبارتی بهتر چه ساختارهایی چنین رخدادی را ممکن کردهاند؟ و چگونه تصمیمهایی که در سطوح کلان سیاسی و نظامی گرفته میشوند، در نهایت به بدنهای مشخص و زندگیهای مشخص اصابت میکنند؟
در این میان، نقش دولتها، چه در قالب دولتهای قدرتمند جهانی و چه ساختارهای نیمهدولتی چون اقلیمکوردستان عراق چون واحدی از جمهوری فدرال عراق، و نیز منافع ملیای که اغلب بهعنوان توجیه اصلی کنشها مطرح میشود، بیش از پیش برجسته میشود؛ منافع و ملاحظاتی که گاه آنچنان تعیینکنندههستند که همدلی، مسئولیتپذیری و حتی اصول انسانی را به حاشیه میرانند و نشان میدهند که تکیه بر چنین بازیگرانی، بهویژه برای نیروهایی که در پی تغییرات سیاسی یا نظامی هستند، تا چه اندازه میتواند ناپایدار و پرهزینه باشد.
تجربههای مشابه بارها نشان دادهاند که این نوع اتکا، چه به قدرتهای منطقهای و چه به ابرقدرتها، بیش از آنکه تضمینی برای امنیت یا پیشبرد اهداف باشد، وابستگیهایی ایجاد میکند که در بزنگاههای حساس ممکن است به سادگی کنار گذاشته شوند، و هزینه این گسستها اغلب نه توسط تصمیمگیرندگان اصلی، بلکه توسط افراد عادی و نیروهای جوانی پرداخت میشود که در خط مقدم یا حاشیه این درگیریها حضور دارند.
از سوی دیگر، این رخداد بار دیگر پیچیدگی دوگانه جنگ و مخالفت با جنگ را آشکار میکند؛ جایی که مخالفت با جنگ به معنای نادیده گرفتن تهدیدها نیست، و حمایت از دفاع نیز لزوماً به معنای تأیید هر اقدام نظامی نیست، اما در فضای قطبیشده، این تمایزها بهراحتی از بین میروند و جای خود را به روایتهای سادهانگارانه میدهند. در چنین فضایی، آنچه بیش از همه در معرض فراموشی قرار میگیرد، انسانهایی هستند که نه در سطح تصمیمگیری، بلکه در سطح پیامدها زندگی میکنند و میمیرند.
مرگ این دختر جوان، فراتر از هر تحلیل سیاسی، یادآور این واقعیت است که جنگ، حتی وقتی در قالب اهداف بزرگ و شعارهای کلان توجیه میشود، در نهایت بر بدنها و زندگیهای مشخص فرود میآید و اینجاست که هر تحلیل سیاسی، اگر بخواهد صادق باشد، ناگزیر باید این واقعیت انسانی را در مرکز خود قرار دهد.
ناگفته نماند که این حادثه در شهر سلیمانیه رخ داده است؛ شهری که بهطور سنتی در حوزه نفوذ جلال طالبانی و حزب او، یعنی اتحادیه میهنی کردستان قرار داشته و دارد، و همین مسئله از نگاه برخی ناظران، اهمیت سیاسی این رخداد را دوچندان میکند. بهویژه آنکه روابط و مناسبات سیاسی و اقتصادی این جریان با رژیم جمهوری اسلامی ایران، سالهاست موضوع بحث و تحلیل در میان فعالان و تحلیلگران بوده و برای بسیاری نیز امری شناختهشده تلقی میشود.
در چنین زمینهای، اشاره به محل وقوع حادثه و بافت سیاسی حاکم بر آن، برای درک بهتر پیچیدگیهای ماجرا ضروری به نظر میرسد؛ چرا که این بستر، میتواند در تبیین برخی ادعاها، از جمله سطح همکاریها یا نوع تصمیمگیریها در شرایط بحرانی، نقش مهمی ایفا کند.
و آنچه باز هم قابل توجه است، این است که در هیچیک از بیانیههای محکومیتی که در پی این فاجعه منتشر شدهاند، کوچکترین اشارهای به واقعیت همدستی میان برخی ساختارهای حاکم در اقلیم کردستان عراق و دولت جمهوری اسلامی ایران نشده است؛ ادعایی که، بنا بر گزارش «حقوق بشر کردستان – هنگاو» و روایتهای مطرحشده، در صورت صحت، میتواند بهعنوان عاملی تعیینکننده در روندی تلقی شود که به مرگ این دختر جوان انجامیده است.
این سکوت یا چشمپوشی، خود به پرسشی جدی بدل میشود: اینکه در مواجهه با رخدادهایی چنین سنگین، تا چه اندازه ملاحظات سیاسی و روابط موجود بر نحوه بیان و موضعگیریها سایه میاندازند و آیا همه ابعاد ماجرا بهطور منصفانه و کامل بازتاب داده میشوند یا نه.
گزارش منتشرشده از سوی «سازمان حقوق کردستان » (۱) نشان میدهد سطح همکاری یا همیاری میان اقلیم کردستان عراق و دولت جمهوری اسلامی ایران بهگونهای تنگاتنگ بوده که حتی در بحرانیترین لحظات زندگی این دختر، از انتقال و پذیرش او در بیمارستانهای شهرجلوگیری شده است و این ممانعت تا جایی ادامه یافته که با کاهش شدید علائم حیاتی، در نهایت به جانباختن او انجامیده است.
—————————————
۱) گزارش هنگاو: