موضع آذربایجان در قبال خیزشهای اخیر در ایرانچهمیتواند باشد؟
تحلیلی از نوع این جنبش، نیروهای درگیر و استراتژی حضور
مقدمه
تحولات هفتههای اخیر در ایران بار دیگر مسئلهی موضعگیری نیروهای سیاسی، ملی و اجتماعی را در قبال جنبشهای سراسری ضد حاکمیت به مرکز بحث بازگردانده است. برای آذربایجان و جریانهای دموکراتیک آن، پرسش اصلی نه صرفاً «حمایت یا عدم حمایت» از یک خیزش، بلکه قبل از آن شناخت جنس، ماهیت و افق سیاسی این جنبش است. بدون این شناخت، هرگونه موضعگیری میتواند به انحراف راهبردی و حتی تضاد با منافع تاریخی و آیندهمحور آذربایجان منجر شود.
۱) سرنگونی جمهوری اسلامی بهعنوان پیششرط رهایی
نه تنها برای تورکها بلکه برای تمامی اتنیک کروه های ایران تردیدی وجود ندارد که رهایی، آزادی و تحقق حقوق ملی و زبانی بدون سرنگونی جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه امکانپذیر نیست. از اینرو، هر جنبشی که بهطور واقعی، میدانی و صریح در راستای نفی جمهوری اسلامی، نفی ولایت فقیه و برچیدن ساختار سرکوب حرکت کند، در این مرحله تاریخی جنبشی قابل حمایت تلقی میشود؛ چرا که منافع آن، خواهناخواه، با منافع آذربایجان همراستا است.
این حمایت اما بهمعنای تعلیق عقلانیت سیاسی یا چشمپوشی از آینده نیست، بلکه ناشی از درک این واقعیت است که هیچ مطالبهی ملی، زبانی، فرهنگی یا ساختاری در چارچوب این رژیم قابل تحقق نیست.
۲) نیروهای دموکراتیک در برابر نیروهای بازتولیدگر استبداد
مسئلهی تعیینکننده در تحلیل جنبش کنونی، تمایز میان نیروهای دموکراتیک، مترقی و آیندهنگر با نیروهایی است که اگرچه شعار سرنگونی میدهند، اما در عمل بهدنبال بازگرداندن قدرت از دسترفتهی خود هستند.
در این چارچوب، جریانهای سلطنتطلب ـ نه بهعنوان گروهی تبعیضدیده، بلکه بهعنوان نیروهایی که ۴۸ سال پیش قدرت را از دست دادهاند ـ اساساً هیچ نسبتی با منافع آذربایجان ندارند. هدف نهایی این نیروها نه برچیدن دیکتاتوری، بلکه تغییر چهرهی دیکتاتور است؛ یعنی جایگزینی «عمامه با تاج». چنین سناریویی، نهتنها همخوانیای با خواستهای آذربایجان و دیگر ملیتهای ایران ندارد، بلکه در تضاد مستقیم با آن قرار میگیرد. اگر این نیروها به قدرت برسند، ساختار سرکوب از میان نخواهد رفت؛ تنها زبان، نماد و فرم آن تغییر خواهد کرد.
۳) واقعیت میدانی ؛ اکثریت قریب به اتفاق مردم در خیابانها برای بازگرداندن و حمایت از برقراری مجدد سلطنت ( سلطه گری) در کشورنیستند.
برخلاف روایتهای جعلی، ویدئوهای دستکاریشده و تلاشهای رسانهای برای مصادرهی جنبش، اکثریت قریببهاتفاق مردمی که در کف خیابان حضور دارند، نه برای بازگشت سلطنت بلکه برای پایان دیکتاتوری به میدان آمدهاند. خواست اصلی آنان رفتن خامنهای، نفی استبداد و پایان نظام سرکوب است، بدون آنکه پروژهای برای احیای سلطنت در دستور کار داشته باشند.
این مردم دقیقاً برای آرمانهایی مبارزه میکنند که با اهداف آذربایجان نیز همراستاست: آزادی، کرامت انسانی، عدالت، و نفی تمرکزگرایی و سرکوبگر و نهایتا برقراری جمهوری غیر متمرکز مثلا در غالب فدرالیسم که خواست اکثر ملیتهای غیر فارس و قشر مترقی ودموکرات جامعه روشنفکر فارس ( مرکز) نیز میباشد.
۴) استراتژی آذربایجان ، حضور مستقل، آگاهانه و فعال
در چنین فضایی، آذربایجان نهتنها میتواند، بلکه باید در صحنه حضور داشته باشد؛ حضوری مستقل، با هویت روشن و مطالبات مشخص. این حضور میتواند و باید از طریق:دانشگاهیان، اصناف، فعالان مدنی و سیاسی، کنشگران زبانی و فرهنگی…و با شعارهای مستقل از طرف خود آذربایجان صورت گیرد.
شعارهای سلبی آذربایجان میتواند همراستا با شعارهای سراسری نظیر «مرگ بر دیکتاتور» باشد ،و شاید «مرگ بر» آغاز خوبی بر شعاری مدرن نباشدوبه جای آن بگوییم:
«نابود باد دیکتاتوری ، محواولسون استبداد » .
«نه سلطنت نه رهبری، دموکراسی برابری »
در کنار آن، شعارهای ایجابی از آذربایجان ـ بهویژه به زبان تورکی و در مناطق با ساکنان فشرده ترکنشین وحتی پایتخت ـ باید بهطور شفاف مطرح شود: .«آذربایجان شرف دی، پهلوی بیشرف دی»
این شعار نهتنها بیانگر نفی دوگانهی استبداد مذهبی و سلطنتی است، بلکه تأکید میکند که آذربایجان بهدنبال جایگزینی یک دیکتاتوری با دیکتاتوری دیگر نیست.
دیگر شعارهای ممکن ایجابی و صد البته به تورکی،
هامی گرک بیر اولسون ، ولایت نابود اولسون
بودیکتاتور گتمه سه، حق وریلمز هچکسه
آذربایجان اویاخدی ، فدرالیسمه دایاخدی
۵) وحدت در کثرت: همصدایی ملیتها:
آنچه امروز ضرورت دارد، حضور همزمان و همصدای تمامی ملیتها و مناطق است: تورک، کورد، لر، عرب، بلوچ ، ترکمن ، مازندرانی ، گیلانی ،تالشی …و دیگر اتنیکهای موجود در این کشور. این حضور باید با صداها، زبانها و رنگهای گوناگون، اما با هدفی مشترک صورت گیرد: پایان استبداد.
وحدت نه بهمعنای حذف تفاوتها، بلکه در پذیرش کثرت و بهرسمیتشناختن آن معنا مییابد.
جنبش کنونی، علیرغم تلاشهای نیروهای آلوده برای مصادره و تحریف آن، در جوهر خود جنبشی مردمی، ضد دیکتاتوری و ضد تمرکزگرایی است.
آذربایجان در این مسیر باید با حفظ استقلال سیاسی، طرح مطالبات ایجابی، و همزمانی با سایر نیروهای مترقی، نقشی فعال و تعیینکننده ایفا کند. آینده نه در بازتولید گذشته، بلکه در ساختن نظمی نو، عادلانه و چندملیتی رقم خواهد خورد.
شورای مرکزی حزب دموکرات آذربایجان
۱۴/۱۰/۱۴۰۴ شمسی
۴. ژانویه .۲۰۲۶