هرچند که پرسش، پرسش بسیار مهمی است، اما کسی پاسخ این پرسش نمیداند، حتی خود دونالد ترامپ نیز از اینکه جنگ چگونه خاتمه خواهد یافت بی خبر است. چون تصمیم برای ادامه و یا عقبنشینی در جنگ با رژیم جمهوری اسلامی فقط به اراده و تصمیم ترامپ وابسته نیست. بلکه فاکتورهای بسیار مختلف دیگر وجود دارد که میتوانند ترامپ را به عقب نشینی و اختتام جنگ وادار کند.
خبر منفی دیگر نبود اجماع جهانی برای برکناری رژیم جمهوری اسلامی در شرایط کنونی و بویژه با رهبری دونالد ترامپ است. نبود اجماع نیز ریشه در سیاستها و رفتارهای غیرمتعارف و مغایر با دیپلوماسی دونالد ترامپ دارد، که دولتهای غربی، کانادا و اروپا را از یک طرف و دول عربی از سوی دیگر را از اطراف ترامپ پراکنده ساخته است. حتما در جریان استفاده ترامپ از ادبیات سخیف نسبت به بن سلمان قرار گرفتید. زبان تهدید و یا زبان تحکم که زبان مورد استفاده ترامپ در بیانات سیاسی اوست. ابزاری نیست که بتواند دولتهای دوست را برای تغییر جمهوری اسلامی متقاعد کند.
از سوی دیگر سقوط یک رژیم دینی با از بین رفتن رهبر سیاسی آن مقدور نیست. تا این رژیم با شیوه های بسیار پیچیده حداقل در حد سقوط تهران پیش نرود، تصور سقوط این رژیم ممکن نیست. یعنی تا زمانیکه آمریکا با نیروی زمینی وارد صحنهٔ نبرد با جمهوری اسلامی نشود، نه رژیم سقوط میکند و نه حتی تسلیم میشود. بی تردید این رژیم تا آخرین امکانش مقاومت برای ماندن را ادامه خواهد داد. هیچ تصور نمیکنم که این جنگ به نوشته شدن تفاهم نامه صلح میان ایران و آمریکا بیانجامد. به بیان دیگر یا آمریکا تا سقوط رژیم ادامه خواهد داد و یا در جایی از این روند، به دلیل فشار افکار عمومی در داخل و خارج از امریکا نیروی های نظامی خود را از منطقه خاورمیانه فرا خواهد خواند و جنگ بدینوسیله و دقیقا مثل آنچه که در جنگ ۱۲ روزه اتفاق افتاد با اعلام آتش بس یک طرفه خاتمه خواهد یافت و رژیم با تمامی ضربانی که خورده است، به حیات ننگیناش ادامه خواهد داد و ایران در چنین شرایطی وارد تونل سیاهی تاریخ تاریکاش خواهد شد و خروج از آن حداقل تا نسلها طول خواهد کشید. و دیگر این ذهنیت که مردم با مبارزهٔ خود این رژیم را سرنگون خواهند کرد، به یک تابوی خیالی تبدیل خواهد گردیدو عملا اقتدار رژیم حداقل تا نسلها بعد ادامه خواهد بافت.
اما طرف دیگر قضیه، یعنی سناریوی دیگر جنگ روزنهٔ امیدی را نیز بر می افروزد و آن فروپاشی رژیم در اثر حملات لاینقطع، هدفمند، فشرده و ورود نیروی زمینی ارتش آمریکا در ایران است.
در چنین شرایطی ایران با پیچیدگیهای بسیاری روبرو خواهد شد. یعنی با سقوط رژیم جمهوری اسلامی هیچ نیروی سیاسی در بین مخالفین آن اوتوریته لازم را ندارد که بتواند اوضاع متشنج درونی ایران را تحت کنترل داشته باشد. به نظرم حضور نیروهای سازمان ملل در چنین شرایطی در ایران میتواند سطح امنیت در کشور را افزایش دهد.
بی تعارف بگویم که آلترناتیوهای موجود در خارج که سه جناح را (سلطنت طلب، مجاهدین و جمهوریخواهان) تشکیل میدهند با امکان بالایی جنگ داخلی را به کشور تحمیل خواهند کرد. علتاش را حالا با چند جمله توضیح میدهم. هر کسی به سادگی میتواند حدس بزند که سلطنت طلبان به زعامت رضا پهلوی، که در خارج و کشورهای مقید به قانون مثل زامبیها به این و یا آن حمله میکنند، آنگاه که پایشان به ایران برسد سنگر بندیهای خیابانی مردم برای دفاع از حقوق خود در مقابل شبه فاشیستها طرفدار پهلوی آغاز خواهد شد. این همان آغاز جنگ داخلی است.
سازمان مجاهدین خلق برای به تخت نشاندن رئیس جمهور موقت و منتخب خود یعنی خانم مریم رجوی با مخالفیناش چه معاملهایی خواهند کرد؟ از سوی دیگر مجاهدین و سلطنت طلبان در تقابل با هم ایران را به یک میدان جنگی در داخل کشور تبدیل خواهند کرد.
و اما اگر جمهوریخواهان را، یعنی همگی آنها را در یک کاسه بریزیم و آنها را یک نیروی سیاسی فرض کنیم. با وجود اینکه میدانیم چنین نیست و خود جمهوریخواهان کشمکشهای فکری جدی دارند که تجمع آنان زیر یک سقف را ممکن نمی سازد.
اما اگر فرض نسبتا محال در مورد جمهوریخواهان را به ذهنمان بیاوریم که در تعویض قدرت سیاسی در دوران گذار امریکا اینبار جمهوریخواهان را به مثابه رهبر دوران گذار به رسمیت بشناسد. آیا در چنین شرایطی تامین امنیت در تهران، مناطق مرکزی و پیرامونی ایران تامین خواهد شد؟ پاسخ این پرسش کاملا منفی است. علت روشن است، چون جمهوریخواهان پایگاه اجتماعی وسیع و سازمان یافتهایی در میان مردم ندارند که بتوانند به عمده ترین مسائل آن دوره پاسخ دهند؛ یعنی امنیت کل کشور را تامین کنید؟ نان و آب و برق مردم را در دوران گذار برآورده سازند؟ و مردم را برای یک انتخابات آزاد جهت نوشتن قانون اساسی جدید پیش ببرند؟ هر کسی اندکی تجربه سیاسی داشته باشد، میداند که نیروی سیاسی که در جامعه دارای پایگاه اجتماعی وسیع نباشد، و به تبع آن نمیتواند دارای اوتوریته، مقبولیت و محبوبیت لازم را نیز باشد. و بدینوسیله جریانات سیاسی دیگر (مثل سلطنت طلبان و مجاهدین خلق) چنین نیروی سیاسی (جمهوریخواهان حتی در شکل متحد آن) را نیز مورد هجوم قرار خواهند داد و کشور از سوی نیروهای سیاسی نسبتا قویتر به مقابله آنتاگونیستی به جریان جمهوریخواه خواهد پرداخت.
بنابراین آلترناتیو سیاسی برای دوران گذار به هیچ وجه نمیتواند نیروی برآمده از خارج کشور باشد. همچنانکه در گفتار ترامپ نیز انتخاب آلترناتیو از خارج کاملا منتفی است. علت آن نیز کاملا هویداست؛ نداشتن پایگاه اجتماعی لازم و کافی توانایی تامین امنیت و برآورده کردن نیازهای اولیه جامعه (غذا، آب، برق، درمان و…) را نمیتواند داشته باشد.
حالا باز برگردیم به پرسش اصلی مطلب؛
آیا حقیقتا رژیم در نتیجهٔ این جنگ سقوط خواهد کرد؟
همچنانکه عنوان کردم، امروز هیچ کس پاسخ این پرسش را ندارد، حتی خود ترامپ.
نگرانی اصلی فرسایشی شدن جنگ، صدمه به غیر نظامیان و تخریب زیرساختهای کشور است که مردم ما را در تنگنای بسیار جدی قرار خواهد داد.
یونس شاملی
۷ آوریل ۲۰۲۶