اظهارات اخیر "مصطفی هجری" درباره «پیشروی به اورمیه» و سخنان "ریوار آبدانان" یکی از اعضای ارشد پژاک درباره آمادگی برای جنگ در صورت فراهم شدن شرایط بینالمللی، در ظاهر چند جمله سیاسیاند؛ اما در لایههای عمیقتر، بازتاب نوعی نگاه به جغرافیا، ملت و قدرت در ایران هستند.
نگاهی که همچنان شهرها را نه به عنوان محل زیست ملتها، بلکه به عنوان قلمروهای قابل تصرف میبیند و به همین دلیل است که در این ادبیات، واژههایی چون «پیشروی، ورود و کنترل» بیشتر از مفاهیمی چون «رضایت، اراده عمومی و مشروعیت دموکراتیک» به گوش میرسند.
در خاورمیانه، بسیاری از جنبشها با شعار رهایی آغاز شدند اما در بزنگاههای تاریخی، به بازتولید همان الگوهایی پرداختند که زمانی علیه آن مبارزه میکردند؛ گویی مسئله هرگز نفی سلطه نبوده بلکه انتقال آن از یک دست به دست دیگر است.
هنگامی که یک جریان سیاسی برای شهری چون اورمیه از ادبیات پیشروی استفاده میکند، ناخواسته نشان میدهد که هنوز میان حق تعیین سرنوشت و حق تعیین سرنوشت دیگران مرزی قائل نیست.
اورمیه برای تورک های آذربایجانی فقط یک شهر نیست بلکه بخشی از حافظه جمعی آذربایجان است. بخشی از جغرافیایی که زبان، فرهنگ، ادبیات، موسیقی، بازارها، آیینها و زیست روزمره مردم آذربایجان در آن شکل گرفته است و از همین رو، هرگونه نگاه به این شهر به عنوان یک هدف سیاسی یا یک قلمرو قابل الحاق، موضعی تجاوزگرانه و تصرفگر است.
نگاه احزاب کوردی اساساً وجود و سوژگی آذربایجانیهای این منطقه را نادیده میگیرد و آنان را به متغیری فرعی در یک پروژه سیاسی بزرگتر تقلیل میدهد.
تناقض اینجاست که بخشی از ادبیات سیاسی کوردی در ایران، سالها بر انکار هویت، تبعیض و مرکزگرایی اعتراض کرده است اما هنگامی که همان جریانها درباره آذربایجان غربی و بهویژه اورمیه سخن میگویند، همان زبان حذف و انکار را بازتولید میکنند؛ اینچنین که گویی آذربایجانیهای این منطقه باید حضور داشته باشند اما دیده نشوند، باید زندگی کنند اما در محاسبات سیاسی به حساب نیایند، باید اکثریت باشند اما درباره سرنوشت سرزمین خود حق سخن گفتن نداشته باشند.
در این میان، مسئله خشونت سیاسی نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند، چرا که تجربه دهههای اخیر نشان داده است که سازمانهای مسلح، فارغ از پرچم و ایدئولوژی خود، هنگامی که سلاح را جایگزین سیاست میکنند، در نهایت به بازتولید چرخهای از ناامنی و بیاعتمادی میانجامند.
مشروعیت را نمیتوان از لوله تفنگ استخراج کرد چراکه معیار مشروعیت اراده مردم است و آنگاه هر پروژهای که بخواهد از مسیر زور و اسلحه بر یک جغرافیا مسلط شود، پیش از آنکه به نتیجه برسد، از نظر اخلاقی و سیاسی شکست خورده است.
از سوی دیگر، وابسته کردن آغاز یا عدم آغاز مبارزه به تحولات بینالمللی و اراده قدرتهای خارجی، پرسش مهمتری را مطرح میکند: جنبشی که خود را نماینده یک خواست ملی میداند، مشروعیتش را از کجا میگیرد؟ از مردم یا از موازنههای ژئوپلیتیکی؟ اگر سرنوشت یک پروژه سیاسی به تصمیم واشنگتن، بروکسل یا هر مرکز قدرت دیگری گره بخورد، آنگاه ادعای استقلال و خودمختاری تا چه اندازه معنا خواهد داشت؟
تاریخ منطقه بارها نشان داده است که قدرتهای خارجی نه به دنبال آزادی ملتها، بلکه به دنبال تأمین منافع خود هستند و هر جنبشی که سرنوشتش را به آنان پیوند بزند، دیر یا زود هزینه این وابستگی را خواهد پرداخت.
برخی جریانهای سیاسی منطقه به ویژه احزاب مسلح کورد هنوز گمان میکنند جغرافیا را میتوان از بالا تعریف کرد و این ذهنیت به جای اینکه نقشه ها را محصول ملت ها بداند، ملت ها را محصول نقشهها به حساب میآورد.
امروز دفاع از هویت تورکی و آذربایجانی اورمیه و آذربایجان غربی در مقابل گروه های ترور صرفا دفاع از یک جغرافیا نبوده بلکه دفاع از اصل برابری ملت ها و بیانگر این امر است که هیچ ملت، حزب یا سازمانی حق ندارد خود را صاحب اختیار سرزمین و سرنوشت ملت دیگر بداند.
در نهایت آذربایجان غربی اورمیه یک منطقه مورد مناقشه نیست بلکه منطقهای با تاریخ و هویت آذربایجانی و اکثریتی تورک است که اقلیت هایی چون کوردها، آشوریها، ارامنه و... در آن سکنی گزیدهاند.
مسئله اورمیه نه یک اختلاف محلی و نه یک رقابت قومی بلکه مسئله تقابل دو نگاه به سیاست است: یک نگاه که هنوز در منطق تصرف، پیشروی و غلبه زندگی میکند و چانکه ناگفته پیداست بحران های گذشته را تکرار خواهد کرد و نگاه دوم دیگر که مشروعیت را از اراده مردم و احترام متقابل ملتها میداند و از برابری ملتها و نفی هرگونه ادعای قیمومیت دفاع میکند تا راهی برای خروج از بنبست تاریخی ایران و منطقه باشد.
برگرفته از : یادداشت اختصاصی #پاراگراف ،
#پاراگراف
https://t.me/Paragraph