نگاه دموکرات؛ نیروهای نظامی حکومت پهلوی در ۱۶ آذر وارد دانشگاه شده و سه دانشجو را کشتند و حالا رضا پهلوی انصافا با خوشمزگی خاصی به مناسبت همان روز پیام میدهد و طبعا به گند دوره پدرش اشاره نمیکند. در مقابل آنهایی که تا همین امروز با چکمه در دانشگاه رژه میروند، معترض این کار پهلوی شدهاند. ولی هیچکدام حرفی درباره اولین حمله نیروی نظامی به دانشگاه نمیزنند که برای دستگیری یا کشتن چند نفر نبوده بلکه برای نابود کردن کلیت یک دانشگاه بوده است.
کتاب «دانشگاه علوم پزشکی تبریز در گذر تاریخ» سال ۱۳۹۶ توسط جمعی از مولفان تألیف و توسط روابط عمومی این دانشگاه منتشر شده و نتوانسته واقعیت تاسیس دانشگاه تبریز توسط فرقه دموکرات آذربایجان را کتمان کند و چنین مینویسد: «نخستین اقدام مربوط به تأسیس دانشگاه در تبریز و آذربایجان در دوره حکومت یکساله سیدجعفر پیشهوری در تبریز صورت گرفت و به موجب مصوبه مجلس ملی حکومت دموکرات آذربایجان، در سال ۱۳۲۵ دانشگاه آذربایجان (آذربایجان اونیورسیتهسی) تاسیس گردید.
پس از سقوط فرقه دموکرات آذربایجان، آذربایجان اونیورسیتهسی منحل شد و دولت از فعالیت این دانشگاه خودداری کرد و دستور برچیده شدن آن را داد. دکتر بهمن عیسیبیگلو از نخستین دانشجویان دانشکده پزشکی تبریز در خاطرات خود میگوید که پس از تعطیلی آذربایجان اونیورسیتهسی، یکی از دانشجویان به نام علیزاده خوئی که من از دبیرستان فردوسی او را میشناختم، اعتراضاتی را ترتیب داد و به رهبری او دانشجویان به محل دانشگاه رفته، بر ادامه فعالیت آن اصرار کردند. آنها در آنجا سنگربندی کرده و مسلح شدند که در بین آنان دکتر هادوی، دکتر علیزاده خسروشاهی و مرحوم دکتر برادران بودند. آنها مخالف برچیدن تابلوی دانشگاه بودند و گفتند که ما اجازه نمیدهیم که این تابلو برداشته شود، حتی اگر کشته شویم.
این کتاب در ادامه و با استناد به مصاحبه دکتر محمدحسین مبین چنین نتیجهگیری میکند که «آنچه موجب باقی ماندن دانشگاه در تبریز شد، دانشجویان بودند». پدر جذامیان ایران در مصاحبهای با آفتاب آذربایجان میگوید که بعد از سقوط حکومت دموکراتمان، مخالفان به دانشگاه هجوم آوردند تا آنجا را نابود کنند ولی دانشجویان سنگربندی کرده و هر شب گروهی کشیک دادند تا دانشگاه را از نابودی نجات دهند و دانشگاه را نگهداشتند.
این دو گروهی که سر هر بزنگاه به همدیگر میپرند، مالک این مملکت نیستند بلکه فقط تصاحب کننده هستند و مالک واقعی و وارث آن مالکان، مردمی هستند که با گوشت و ناخن خود اینجا را ساختهاند.