طبق گزارش رسانههای ایرانی، پرویز قلیچخانی فوتبالیست محبوب آذربایجان وایران در اردیبهشت/خرداد ۱۴۰۵ (مه ۲۰۲۶) در ۸۱ سالگی در آسایشگاهی در حومه پاریس درگذشت. او در سالهای آخر عمر با بیماریهایی از جمله سرطان معده و آلزایمر درگیر بود.
مرگ او واکنش گستردهای در میان فوتبالیها، فعالان سیاسی و نسلهای مختلف ایرانیان داشت؛ چون قلیچخانی فقط یک ستاره فوتبال نبود، بلکه برای خیلیها نماد «ورزشکار معترض» و شخصیتی مستقل در تاریخ معاصر ایران محسوب میشد.
پرویز قلیچخانی در سال ۱۳۲۴ در تهران، در محلهٔ صابونپزخانه نزدیک میدان شوش به دنیا آمد. او در خانوادهای کارگر و کمبرخوردار رشد کرد و از همان نوجوانی وارد فوتبال شد.
دربارهٔ تبار او، نام خانوادگی «قلیچخانی» ریشهای ترکی ( قلیچ به تورکی یعنی شمشیر) دارد و معمولاً از او بهعنوان فوتبالیست محبوب آذربایجان و ایران یاد میشود.
قلیچخانی از بزرگترین فوتبالیستهای تاریخ ایران بهشمار میرود. او در پستهای مختلف بازی میکرد و به خاطر هوش تاکتیکی، قدرت بدنی و رهبریاش مشهور بود.
از مهمترین افتخاراتش:
- کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران
- قهرمانی در سه دوره پیاپی جام ملتهای آسیا (۱۹۶۸، ۱۹۷۲، ۱۹۷۶)
- قهرمانی باشگاهی آسیا با تیم تاج (استقلال فعلی) در سال ۱۹۷۰
- بازی در تیمهای کیان، تاج، پاس و مدتی کوتاه پرسپولیس
- ۶۶ بازی ملی و ۱۴ گل برای تیم ملی ایران
او را بسیاری «کاملترین فوتبالیست نسل خود» میدانند.
فعالیت سیاسی و برخورد ساواک
قلیچخانی فقط یک ورزشکار نبود؛ او گرایشهای چپگرایانه و مخالف حکومت پهلوی داشت. در دهه ۱۳۵۰ ارتباطهایی با نیروهای مخالف حکومت، از جمله محافل نزدیک به چریکهای فدایی خلق، پیدا کرد. همین موضوع باعث شد ساواک او را زیر نظر بگیرد و مدتی بازداشت کند.
این بخش اززندگی او از مهمترین و جنجالیترین دورههای حیات اوست و باعث شد که او فقط یک ستاره فوتبال نباشد، بلکه به نماد «ورزشکار سیاسی» در ایران تبدیل شود.
در بهمن ۱۳۵۰، همزمان با فضای امنیتی شدید پس از واقعه سیاهکل، ساواک بسیاری از فعالان و روشنفکران متمایل به جریانهای چپ را زیر فشار قرار داد. در همین فضا، قلیچخانی نیز به اتهام ارتباط فکری با گروههای چپ و همچنین مشارکت در اعتراضات دانشسرای عالی و تخریب اموال آن، بازداشت شد.
طبق روایتهایی که بعدها منتشر شد، او حدود یک ماه پیش از اعلام رسمی خبر، در مقابل چشم همسر و دختر خردسالش در خانه بازداشت شده بود. خبر رسمی دستگیری او و مهدی لواسانی در ۲۱ بهمن ۱۳۵۰ رسانهای شد.
چیزی که ماجرا را بسیار خبرساز کرد، جایگاه فوقالعاده محبوب قلیچخانی در فوتبال ایران بود. او در آن زمان کاپیتان تیم ملی و یکی از محبوبترین ورزشکاران کشور بهشمار میرفت. ساواک و رسانههای حکومتی تلاش کردند بازداشت او را بهعنوان «اشتباه یک ورزشکار» نشان دهند، نه یک پرونده سیاسی عمیق.
بعدها او را در یک مصاحبه تلویزیونی، در حضور سردبیران چند نشریه ورزشی، وادار به اعلام پشیمانی کردند. بسیاری معتقد بودند این مصاحبه تحت فشار انجام شده بود. خود قلیچخانی نیز سالها بعد اشاره کرد که تهدید خانواده و فشار امنیتی در این تصمیم نقش داشته است.
نکته مهم این است که او بعدها، در اطلاعیهای در سال ۱۳۵۶، صریحاً گفت که واقعه سیاهکل روی گرایش سیاسیاش تأثیر گذاشته بود. این موضوع نشان میداد که آن «اظهار ندامت» تلویزیونی الزاماً بازتاب باور واقعی او نبوده است.
ماجرای «بیوطن» خواندن او هم بسیار معروف شد. پیش از بازی حساس ایران و تیمملی فوتبال استرالیا در مقدماتی جام جهانی ۱۹۷۴، نشریه «تاج ورزشی» وابسته به رژیم پهلوی به دلیل مواضع سیاسی و سابقه بازداشتش، او را «بیوطن» خطاب کرد. این حمله رسانهای واکنش زیادی در میان مردم و اهالی فوتبال بهوجود آورد، چون قلیچخانی برای بسیاری نماد افتخار ملی بود؛ کسی که کاپیتان نسل طلایی فوتبال ایران محسوب میشد.
تناقض بزرگ زندگی او همین بود:
- از یک سو، حکومت پهلوی میخواست از موفقیتهای ورزشی او برای اعتبار بینالمللی استفاده کند؛
- و از سوی دیگر، به خاطر گرایشهای سیاسیاش او را فردی خطرناک و نامطمئن میدانست.
به همین دلیل، قلیچخانی در تاریخ معاصر ایران فقط یک فوتبالیست نیست؛ بلکه نمونهای نادر از پیوند ورزش، سیاست، روشنفکری و اعتراض اجتماعی در دوران پهلوی بهشمار میرود
در سالهای پایانی حکومت پهلوی، او عملاً به چهرهای مسئلهدار برای حکومت تبدیل شد. گفته میشود حتی شاه تمایلی نداشت جام قهرمانی را شخصاً به او بدهد. بعد از انقلاب ۱۳۵۷ مدتی به ایران برگشت، اما در اوایل دهه ۱۳۶۰ دوباره مهاجرت کرد و بیشتر عمرش را در تبعید، عمدتاً در فرانسه، گذراند. او نشریه سیاسی «آرش» را هم منتشر میکرد که میان روشنفکران و نیروهای چپ شناختهشده بود.
یادش گرامی وخاطره اش ابدی باد